اعضا محترم انجمن می توانند برای پرداخت حق عضویت سال 1399 از اینجا به صورت اینترنتی اقدام کنند


گپی با فرش ؟! (روایتی از نمایشگاه فرش ایران)

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۹ | 

روایتی از نمایشگاه فرش ایران


نگارش: سعید رونقیان تبریزی

چندی پیش نوشته های سالیان گذشته را در جستجوی مطلبی , خلاصه وار مطالعه می نمودم که به مورد زیر برخوردم , نوشته ای که در حدود 11 سال پیش بهنگام برگزاری یازدهمین نمایشگاه فرش دستباف تهران نگاشته و چنانچه اشتباه نکنم گویا در نشریه دنیای فرش در آن تاریخ بچاپ رسیده بود , اما نکته جالب آنست که با مرور دوباره آن متوجه شدم که پیش بینی های آنروز یا به وقوع پیوسته اند و یا در حال وقوع اند و حال و روز فرش ایران با اینهمه قیل و قال و دفتر و دستک و سازمان و نهاد از آن روز بدتر شده که بهتر نشده است , لذا با توجه به احوال امروزین فرش , شاید مرور دوباره آن مطلب خالی از لطف نباشد , آنروز اینگونه نوشته بودم :


گپی با فرش ؟!
به بهانه برگزاری یازدهمین نمایشگاه فرش دستباف


خسته از راه سفر , در یازدهمین نمایشگاه بین اللملی فرش ایران که حقیقتا امسال دیگر وجه تسمیه ای برای عنوانش نبود , پس از ساعت ها گشت و گذار بی ثمر , در گوشه ای از سالن مبنا مقابل فرش کهنه ای به نیت لختی استراحت نشستم و آنگاه بخود آمدم که متوجه شدم ساعت هاست در اندیشه ام با آن قالی در گفتگویم , اینک آنچه از آن حال بیاد دارم , خلاصه وار قلمی مینمایم تا شاید زبان حالی باشد از آنچه امروزه بر فرش ایران می گذرد :
گفتم : سلام , کیستی؟
گفت : علیکم , من فرش ایرانیم یا بقول غربی ها شاهکار هنر شرق .
گفتم : چیزی از گذشته ات بیاد داری؟
گفت : شجره نامه ام به پازیریک ختم می شود که البته شرح این شجره نامه مثنوی هفتاد من کاغذ شود .
گفتم : گذشته ها گذشته , احوال امروزت چیست؟
گفت : آه ه ه ه , چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
گفتم : می گویند تو زاییده اقتصاد سنتی هستی و دورانت به سر آمده , چنین است؟ (1)
گفت : پسرکو ندارد نشان از پدر.....سنت ریشه مدرنیته است وبی ریشه رویشی نخواهد بود .
گفتم : به باورعده ای عدم وجود متولی معین ورئیس مشخص , ریشه مشکلات توست,نظرت چیست؟(2)
گفت : الحمدولله هر چه نداشته باشیم رئیس زیاد داریم , یکی را بکنند رئیس من تا مشکلات ریشه کن شود و بنده قول می دهم فقط بگویم بله قربان!
گفتم : خیلی ها با ادعای عشق تو گام پیش گذاشتند ولی نتیجه اعمالشان ننگ تو شد , چرا؟
گفت : عشق هایی کزپی رنگی بود ..........
گفتم  : اینهمه در حقت اجحاف شد , عاقبت چه شود ؟
گفت : بر من است امروز و فردا بر وی است ......
گفتم : با مولانا نسبتی داری؟
گفت : سببی
گفتم : به چه سببی
گفت : به سبب این بیت , هر کسی از ظن خود شد یار من ..........
گفتم : می گویند تو چون تبلیغات جهانی نداری , جهانیان تو را نمی شناسند و ناشناخته مانده ای , چنین است ؟(3)
گفت : حق دارند , با پوزخندی ادامه داد , چون قالیهای پازیریک وشیخ صفی وچلسی وشکارگاه وغیره در موزه فرش ایرانند و آیکوک و آیکور و کریستی و و امثالهم در ایران شکل گرفته اند و کتاب هایی همانند قالیهای شرقی , فرهنگ فرش های شرقی , فرش ایرانی , قالیهای عشایری , صنایع دستی سنتی ایران , و صدها مکتوب از این دست متعلق به این مدعیان است ؟! پس جهانیان حق دارند مرا نشناسند!!!
گفتم : از اینکه همراه هر مسافر به اقصی نقاط جهان سفر کنی خوشحالی؟(4)
گفت : اگر هدیه و سوغات باشد حرفی نیست , اما از اینکه آلت دست تجار یک بار مصرفی باشم که گاه آبروی مرا خرج بی آبروئی خود کنند , در جهان پیش همنوعان باعث شرمساری و ذلت است.
گفتم : شناسنامه می تواند چاره ساز مشکلات تو باشد؟
گفت : الحمدولله اینهمه تشکیلات برای فرش , یک سازمان ثبت و احوال تشکیل شود چه مانعی دارد؟(5)
گفتم : می کویند اگر آرم و نشان مخصوصی داشته باشی تورا بهتر می شناسند , چنین است ؟
گفت : خروس نبود سحر نمی شد , اولا من بی هیچ آرم ونشانی شهره آفاقم , ثانیا چه آرم ونشانی بهتراز خود من!
گفتم : بعضی ها می گویند , چاره در علمی و آکادمیک کردن توست و بفکر دانشگاه وتدریس و مدارج علمی و غیره اند , تو چه می گویی ؟
گفت : انکار علم و دانش نشانه جهل است , ولی مبارک است انشا الله ..
گفتم : چه چیز مبارک است؟
گفت : پیوستن دکترها و مهندسین و کاردانان و کارشناسان فرش , به جمع همردیفان بیکار خود در سایر علو م و فنون .
گفتم : به پندار بعضی ها مقصر عمده ی از دست دادن بازارهای جهانی تو , دولت و سیاستهای دولتی است , چنین است؟
گفت : اگر می گویند بکار گیری مواد و مصالح نا مرغوب , حراجی های کاذب , صادرات بی رویه , دست اندر کاران غیرخبره , و بالاتر از همه تجار بی مسما , بی تقصیرند من اصراری ندارم , هرچند که حکایت دوستی دولتی ها با من نیز حکایت دوستی خرس است .
گفتم : راستی شنیدم برایت انجمن علمی تشکیل داده اند , نظرت چیست ؟
گفت : دست مریزاد , اما شاید بهتر بود انجمن خیریه تشکیل می دادند .
گفتم : شانه بلورینت مبارک , بنظرت گره از زلف پریشانت می گشاید؟(7)
گفت : از لطف بزرگان ممنونم , اما درد کچلی مرا شانه زرین هم دوا نتواند کرد.
گفتم : اینهمه نمایشگاه وجلسه و کنفرانس و سمینار و میز گرد  و جشنواره و مجمع و اتحادیه و سازمان و....... نتیجه چه شد؟
گفت : نشستند و گفتند و برخاستند.
گفتم : یعنی به این گفته که باید به دوران اوج عزت فرش ایران درجهان  برگردیم , اعتقادی نداری؟
گفت : آرزو بر جوانان عیب نیست !
گفتم : یعنی تو نیز باور کرده ای که دیگر امیدی به حیات دوباره ات نیست؟
گفت : آری , اما  در نومیدی بسی امید است .....
گفتم : راستی تو خودت می دانی حال و روزت چرا اینچنین شد ؟
گفت : بر آن کد خدا زار باید گریست    که دخلش بود نوزده خرج بیست
گفتم : راه چاره ای سراغ داری؟
گفت : چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
و چنین ادامه داد : من نیز بعنوان یک پدیده اقتصادی در چرخه زمان و ظرف مکان , همانند دیگر پدیده ها در مسیر تکاملی خود دارای ادوار مختلفی هستم که هر کدام از این ادوار داری مولفه های خاصی بوده و به نسبت اقتضائات ذاتی و محیطی هر دوره , با عنایت به پتانسیل های موجود , ظرفیت بازدهی معین و مشخصی داشته و دارم , لذا با عنایت به دوره ای که در آن قرار دارم تحمل هزینه های گزاف امروزین و بر آوردن توقعات نامتناسب و بعضا نامعقول از عهده من خارج است و این حقیقتی است که هر پدیده اقتصادی و اجتماعی را روزی شامل می شود , لذا چنانچه همانند گذشته بدون توجه به این حقیقت , توقعات نامتناسب در مورد من ایجاد شود , عدم بر آورده شدن آنها , موجب تحقیر من و تحمیل هزینه بی ثمر بر دست اندرکاران فرش خواهد بود.(8)
و کوتاه سخن اینکه :
                               در نیابد حال پخته هیچ خام               پس سخن کوتاه باید والسلام

توضیحات :
1 _ آنروزه این بحث خیلی داغ بود که فرش دستباف  محصول دوران ینتی است ودورانش بسر آمده.
2 _ در آن موقع هنوز سازمان فرش تشکیل نشده بود و شاه بیت همه حرف ها نبود متولی فرش ایران بود.
البته نگارنده از همان اول نظرش بر متولی غیر دولتی با اختیارات قانونی ودولتی بود.
3 _ آن روز ها بحث تبلیغات جهانی فرش نقل هر محفلی بودو می گفتند تبلیغات جهانی می تواند مشکل را حل کند , البته نگارنده در این مورد نیز منتقد بوده و چنین استدلال می کردم که می گویید " باید به دوران طلائی فرش ایران در جهان بر گردیم و اینجا مدعی می شوید که فرش ایران تبلیغات ندارد و شناخته شده نیست " و این پارادوکس است .
4 _ در آن دوران با وجود پیمان ارزی برای صادرات فرش , قانونی تصویب شد که هر مسافر می تواند 12 متر فرش بدون پیمان سپاری از کشور خارج کند  , نگارنده مخالف این امر بودم و معتقد بودم که نتیجه این عمل  ضربه ای حیثیتی برای فرش ایران خواهد بود که چنان نیز شد.
5 _ البته داستان شناسنامه فرش حکایت چند ده ساله دارد و یکی از توجیهات عمده تشکیل شرکت فرش ایران بوده و البته با سر انجامی بیهوده.
6 _ آن دوران بحث آکادمیک و علمی شدن فرش خیلی داغ بود و هر کسی به سببی در پی آن بود , نگارنده از همان اول معتقد است که تاریخ فرش آکادمیک شدنی است اما خود فرش هرگز . لذا دانشگاه و محافل علمی فرش فقط محل تئوریها خواهد بود و به دلایل خاص هرگز ارتباط مستقیمی نخواهند توانست با فرش سنتی برقرار نمایند و بر آن تاثیر گذار باشند.
7 _ آنموقع به جهت آنکه فرش اندک رونقی داشت و بازار نمایشگاه ها وجشنواره ها رمقی داشت , به ابتکار آقای سعیدی  جشنواره شانه بلورین در کنار نمایشگاه تهران برگزار می شد که البته چند دوره بیشتر دوام نیاورد.
8 _ این پاراگراف  در این نوشته بر مبنای تجربیات سالیان اخیر و حقایق امروزین کمی تغییر یافته و تکمیل شده است و بیانگر نظر نگارنده  نسبت به وضعیت امروزین فرش ایران است.


  سعید رونقیان تبریزی
ronaghian@gmail.com      

کلیدواژه ها: يازدهمين نمايشگاه فرش | نمايشگاه فرش | سعيد رونقيان تبريزی | بيست و دومين نمايشگاه فرش |

دفعات مشاهده: 3975 بار   |   دفعات چاپ: 982 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 65 بار   |   0 نظر



CAPTCHA

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به انجمن علمی فرش ایران می باشد.

بازنشر اطلاعات: استفاده از مطالب ارایه شده در این پایگاه با ذکر منبع آزاد می باشد

© 2015 All Rights Reserved | Iran Carpet Scientific Association

Designed & Developed by : Yektaweb