اعضا محترم انجمن می توانند برای پرداخت حق عضویت سال ۱۴۰۰ از اینجا به صورت اینترنتی اقدام کنند


نقدی بر نقد: مروری بر کتاب ساختار درون‌متنی طرح و نقش فرش دست‌باف ایران

 | تاریخ ارسال: 1400/2/12 | 
 نقدی بر نقد: مروری بر کتاب ساختار درونمتنی طرح و نقش فرش دستباف ایران [۱]
اعظم رسولی
دانشجوی دکتری پژوهش هنر دانشگاه شاهد، مدرس دانشگاه فنی و حرفهای البرز
 
چکیده
نقد روشی مؤثر در سنجش محاسن و معایب سخن و اثر است. ناقد در صورت آشنایی با علوم و قوانین مورد نیاز، بهره‌گیری از روش‌مندی علمی نقد در ساختار و نوشتار و متناسب با حوزه مطالعاتی به هدف نقد دست می‌یابد. لذا در اثری که از شیوه و رویکرد نشانه‌شناسی ساختارگرا بهره برده است، اتخاذ شیوه نقد بر اساس آن رویکرد بایسته‌تر است.
کلی‌گویی، عدم رویکرد مشخص و واحد در خوانش و نقد اثر، خلط مباحث، ارائه دیگر روش‌ها بدون ذکر شاخصه‌های آن‌ها، عدم بیان نقاط ضعف و قوت رویکرد مورد بحث در کتاب «ساختار درون‌متنی طرح و نقش فرش دست‌باف ایران» و عدم اشاره به دیگر مباحث کتاب، در مقاله «مروری بر کتاب ساختار درون‌متنی طرح و نقش فرش دست‌باف ایران» وجود دارد که به نظر می‌رسد ناشی از عدم تسلط نویسنده مقاله مزبور بر حوزه‌های مطالعات نظری مطرح  شده در آن مقاله است.
واژه‌های کلیدی: نقد، ساختار، نشانه و نماد، درون‌متنیت، بینامتنیت، شمایل‌نگاری

مقدمه
نقد به معنای آشکارکردن و تشخیص محاسن و معایب سخن است و نقاد آن است که خوب و بد را از یکدیگر تمییز دهد (آیت‌اللهی، ۱۳۸۷: ۱۳).
در اصطلاح؛ ابزار جداکردن سره از ناسره، مِحک نامیده می‌شود. ابزار منتقد آثار هنری و ادبی، آشنایی با علوم مربوطه و به کارگرفتن قوانین آن است تا از آن به عنوان ابزاری برای تجزیه و تحلیل اثر و در واقع توضیح آن استفاده کند (شمیسا، ۱۳۸۶: ۲۷-۲۵).
در این مجال، مقاله «مروری بر کتاب ساختار درون‌متنی طرح و نقش فرش دست‌باف ایران» بررسی می‌شود. نویسنده مقاله در جهت نقد کتاب «ساختار درون‌متنی طرح و نقش فرش دست‌باف ایران»، ضمن عدم اتخاذ شیوه مناسب نقد، با کلی‌گویی مباحثی را عنوان کرده است که در این مقاله به بررسی نقایص و نقایض آن پرداخته می‌شود. در این راستا برخی مبانی نظری تحقیق برای چرایی اتخاذ رویکرد ساختار درون‌متنی بیان می‌گردند و نخست به تعریف اثر و ویژگی‌های آن پرداخته می‌شود.
 
ساختارگرایی، نشانه و نماد
اثر یعنی: « ساختار یا شکلی که مجموعه‌ای است از عناصر و نسبت‌های میان آن‌ها و این عناصر را نشانه می‌خوانیم» (احمدی، ۱۳۸۲: ۳۰۶). سه مولفه مجموعه (کلیت)، عناصر(نشانه)، (رابطه) نسبت میان آن‌ها در تعریف اثر یا ساختار نقش دارند.
پیاژه ساختار را چنین تعریف کرده است: «ساختار بیان یک کلیت است، یعنی اجزای آن دارای هماهنگی و همبستگی درونی هستند. در تحلیل نهایی اجزای یک ساختار دیگر زندگی و تکامل مستقل ندارند» (همان: ۳۱۵). در نتیجه ساخت‌گرایی [۲] ، شیوه و روشی است که هر جزء یا پدیده را در ارتباط با یک کل بررسی می‌کند یعنی هر پدیده را جزیی از یک ساختار کلی بیان می‌کند (شمیسا، ۱۳۸۶: ۱۹۳).
عناصر و اجزاء سازنده هر ساخت در اصطلاح «نشانه» گفته ‌می‌شود که در ارتباط با یک کل است و بررسی ساختار در جهت درک نسبت‌های درونی نشانه‌ها، یعنی شناخت گسترده دلالت‌ها است ( احمدی، ۱۳۸۲: ۳۰۶ ؛ شمیسا، ۱۳۸۶: ۱۹۳).
هدف ساختگرایی تجزیه و تحلیل پیام اثر بر مبنای ساخت و در هر دو ساحت صورت و معنی است. حصول وحدت از خلال کثرت‌های مختلف، ادراک دقیق‌تر برآیند مطالعه ساختاری است (شمیسا، ۱۳۸۶: ۱۹۷-۱۹۶). در دریافت معنای اثر همان‌طور که ساختارگرایان معتقدند، شناخت نشانه‌ها و دریافت معنای [۳] اثر از طریق نشانه‌ها، مهم‌ترین هدف نشانه‌شناسی [۴] است. انسان تمایل بسیاری به معناسازی دارد و معنا با تولید و تفسیر «نشانه‌ها» به‌وجود می‌آید (چندلر،۴۱:۱۳۸۷).
قابل توجه است که «حوزه دلالت نشانه از معنی، وسیع‌تر است. معنی دلالت محدود لفظ بر مدلول است. اما نشانه علاوه بر احتواء بر این مطلب تداعی‌های دیگری هم دارد ... بحث نشانه همواره با تاویل همراه است» (شمیسا، ۱۳۸۶: ۲۲۴). امروزه نظریه شناخت قطعی و دریافت معنای اصلی اثر، از طریق نشانه‌شناسی، به درک «افق‌های دلالت‌های اثر» تعدیل یافته است (احمدی،۱۰:۱۳۷۱).
 
نشانه
در تعریف نشانه آمده است: هرچیزی که به‌عنوان دلالت‌گر، ارجاع دهنده و یا اشاره‌گر به چیزی غیر از خود، باشد نشانه است (چندلر،۴۱:۱۳۸۷). سوسور نشانه [۵] را دارای دو وجه یا دو قسمت می‌داند که عبارتند از: دال [۶] ،تصور صوتی و مدلول [۷] ، مفهومی که دال به آن دلالت دارد یا تصور مفهومی. در واقع نشانه کلیّتی است که از ارتباط بین دال و مدلول شکل می‌گیرد. رابطه بین دال و مدلول دلالت [۸]  نامیده می‌شود. دو بخش نشانه وابستگی متقابل با یکدیگر دارند و بر هم مقدم  نیستند. همچنین دال و مدلول جنبه روانشناختی دارند و جنبه مادی ندارند، متعلق به یک نظام انتزاعی و اجتماعی هستند که سوسور بدان لانگ [۹] می‌گوید. هم دال و هم مدلول از نوع صورت [۱۰] هستند و نه جوهر [۱۱] (سجودی،۲۰:۱۳۸۷-۱۸).
در نظام زبان، همه چیز مبتنی بر روابط است و هر  نشانه‌ای استوار و متکی به خود معنی نخواهد داشت. ارزش هر نشانه متاثر  از رابطه آن با دیگر نشانه‌ها است. دال و مدلول مفاهیمی تقابلی دارند و با دیگر عناصر و اجزای نظام مرتبط هستند و مفهوم ارزش [۱۲] را در بیان این اصل یعنی؛ رابطه نشانه‌ها با یکدیگر و در درون نظام، به‌کار می‌گیرد؛ مفهوم ارزش روشن می‌کند که اگر نشانه را ترکیب صدایی خاص با مفهومی خاص درنظر بگیریم و آن را حاصل این ترکیب قلمداد کنیم، آن را منفرد پنداشته و از نظامی که متعلق به آن است، جدا ساخته‌ایم و قبول کرده‌ایم که می‌توان نظام را با کنار هم قراردادن نشانه‌های منفرد ساخت. نظام در واقع مانند یک کل واحد، نقطه آغاز است و از این نقطه و در روندی تحلیلی، اجزا و عناصر سازنده‌ آن شناخته می شوند Saussure,۱۹۸۳:۱۱۲)).
از دیدگاه سوسور، معنا از مناسبات میان عناصر و تمایز میان دال‌ها، در دو محور همنشینی [۱۳] ‌و جانشینی [۱۴] و به‌طور هم‌زمانی [۱۵] ، (در لحظه‌ای از زمان) منبعث می‌شود (چندلر،۱۲۷:۱۳۸۷). این که ساخت‌گرایی و به تبع آن نشانه‌شناسی ساختارگرا، که بیشتر مبتنی بر دید هم‌زمانی است بدین معناست که: «توجهی به علل و عوامل قبلی ندارد بلکه توجه اصلی آن معطوف به ربط اجزا و پدیده‌ها در یک زمان و دوره مشخص است. اما از آن‌جا که ساختارها (مثلا جمله که کلمه جز اصلی آن است) در زمان‌های گوناگون تغییرمی‌کند، ساخت‌گرایی یک دید در زمانی هم در مورد ساختارها دارد، یعنی به ناچار گاهی به ریشه‌های تاریخی ساخت توجه می‌کند» (شمیسا، ۱۳۸۶: ۱۹۵).
همنشینی؛ بر چگونگی قرارگرفتن عناصر کنار هم با عملکرد ترکیب عناصر مختلف استوار است و جانشینی؛ بر چگونگی جایگزین عناصر به‌جای هم با عملکرد انتخاب از میان عناصر مختلف دلالت دارد. هم‌چنین همنشینی به روابط درون متنی و دال‌های درون متن و جانشینی به روابط بینامتنی و دال‌های غایب در متن می‌پردازد (چندلر ،۱۳۸۷، به نقل از کالر:۱۲۷).
 
نماد
سمبل [۱۶] واژه‌ای یونانی است که از : «از دو جزء syn=sym و"ballein" ساخته شده است. جزء اول این کلمه به معنی: با، باهم؛ و جزء دوم به معنی: انداختن، ریختن، گذاشتن، جفت‌کردن است. پس کلمه (syn=sym+ballein)"Symballein"  به معنی: با‌ هم انداختن، با هم ریختن، با هم گذاشتن، با هم جفت‌کردن است و نیز به معنی: شرکت‌کردن، سهم‌دادن، مقایسه‌کردن. کلمه "Symbol" در یونانی از همان اصل است و به معنی نشانه یا علامت به‌کار می‌رود» (پورنامداریان، ۵:۱۳۸۶).
در بیان تفاوت‌های نماد ونشانه نظریات متعددی وجود دارد، تفاوت در نحوه بیان و ارجاع دال به مدلول از مهم‌ترین این تمایزها هستند.
نشانه به عنوان دال، یک مدلول معین مبتنی بر قرارداد، دارد که در حوزه تجربیات حسی و مستقیم زندگی است و برای همگان قابل درک است. معمولاً نشانه به صورت یک شی شناخته شده و معین از جهان عینی یا ذهنی نمودار می‌شود و بیان می‌گرددد، که گاه می‌تواند کیفیت های نمادینی را نیز نشان دهد. در حالی که مدلول نماد، در محدوده یک شی یا مفهوم معین قرار نمی‌گیرد و به بیان و تجسم مفاهیم مجرد، مبهم، ناشناخته، غایب و غیرقابل مشاهده می‌پردازد و می‌تواند در آن واحد، در بیش از یک سطح موثر باشد (پورنامداریان، ۲۲:۱۳۸۶ ؛ کوپر،۴:۱۳۸۷).
در حوزه زبان‌شناسی سوسوری عنصر قرارداد، نقشی مهم و اساسی دارد و اغلب نماد و نشانه یکی انگاشته می‌شوند: «در زبان‌شناسی بیشتر نماد را نشانه‌ای دانسته‌اند که به موضوع از راه قراردادی یا قانون و قاعده‌ای محکم، و از راه همبستگی با ایده‌هایی کلی وابسته شود. تاویل نماد از راه بازگشت و دقت به آن قرارداد، قانون یا ایده‌های کلی ممکن می‌شود [...] سوسور با قاطعیت تمامی انواع نشانه را نمادین می‌دانست، زیرا به گمان او هر نشانه‌ای استوار به قراردادی است» (احمدی، ۴۲:۱۳۷۱-۴۱).
همان‌طور‌که از مباحث فوق برمی‌آید؛ قرارداد مولفه‌ای مهم در تعریف نماد از دیدگاه نشانه‌شناسی و به‌ویژه نشانه‌شناسی سوسور است که برآمده از ‌نظر وی، درباره نشانه‌های زبانی است. حال‌آن‌که از دیدگاه دیگر نظریه‌پردازان چون یونگ و ...، رابطه میان دال و مدلول در نماد، قراردادی نیست. هم‌چنین از دیدگاه سوسوری، تمام نشانه‌ها نمادین هستند و در الگوی نشانه‌شناسی سوسور، مدلول امری ذهنی است و به یک مفهوم اشاره دارد، نکته‌ای که در نماد (اگر نماد و نشانه را دو امر متفاوت در نظر بگیریم) هم وجود دارد:
«بیشتر مفسرینی که الگوی سوسوری را پذیرفته‌اند مدلول را ساختی ذهنی می‌دانند با این‌وجود، به ارجاع غیرمستقیم آن به اشیا نیز واقف‌اند. الگوی اصلی سوسور «مصداق را در پرانتز قرار می‌دهد» و ارجاع به اشیا موجود در جهان را نادیده می‌گیرد. مدلول سوسوری با ارجاع به واقعیت تشخص نمی‌یابد بلکه مفهومی ذهنی است، شی نیست بلکه تصور شی است. این مساله تعجب برخی را برانگیخته است که چطور در الگوی سوسور، ارجاع نشانه به یک مفهوم است نه یک شی. [...] سوزان لانگر فیلسوف [...] «نماد» را برای اشاره به نشانه زبانی [...] به‌کار می‌گیرد: «نمادها نماینده اشیا نیستند بلکه حامل‌هایی برای تصور اشیا می‌باشند ... وقتی در مورد اشیا حرف می‌زنیم آن‌ها را تصور می‌کنیم و این یک ادراک است نه شی‌ای که نماد معنی آن را می‌دهد. هنگام کارکردن با مفاهیم، کلمات را احضار می‌کنیم؛ و این همان فرآیند اندیشیدن است» (چندلر،۴۵:۱۳۸۷-۴۴).
 
درون‌متنیت و بینامتنیت
درون متنیت [۱۷] در دهه ۱۹۹۰م رشد و توسعه یافت و در جهت تئوریزه و تبیین روابط میان اجزاء با کلیت خود، در متون کلاسیک به کار می‌رفت، اگرچه ریشه‌های آن حداقل به مباحثات ارسطو درباره پیوستگی ادبیات باز می‌گردد. مباحثات صریح، فرضیات جدید و تازه درباره درون‌متنیت، منجر به رشد و توسعه این فرضیه ادبی دوره کلاسیک، در ربع آخر قرن گذشته (بیستم) شد(Sharrok, ۲۰۱۹: Oxford Classical Dictionary).
درون‌متنیت در مقابل بینامتنیت [۱۸] قراردارد. درون‌متنیت با متن یا مجموعه‌ای از متون که به‌مثابه چشم‌اندازی از یک فراکتال هستند، مرتبط است و در آن کشف جزئیات در ارتباط با درک و دریافتی از کلیت،  تطابق و اشتراک درونی بافت‌ها، نشانه‌ها و متونی که بیان‌گر مفاهیم و شکل‌های آغازین اشکال هستند، منظور نظر است (Palmer, ۲۰۰۲: ۱).
بینامتنیت نیز از رویکردهای نوین در مطالعات نقد ادبی است و برای نخستین‌بار توسط ژولیا کریستوا در اواخر دهه شصت قرن بیستم، بر اساس دیدگاه‌های میخائیل باختین مطرح­شد. در ادامه مطالعات کریستوا، ژرار ژنت نظامی خاص، برای بررسی و تحلیل همه روابط بین متن‌ها و دست‌یابی به دلالت‌های معنایی ایجاد و آن را ترامتنیت [۱۹] نام‌نهاد. ترامتنیت از دیدگاه وی شامل: «هر نوع رابطه­ای است که در آن یک متن خواه آشکار، خواه پنهان در رابطه با متون دیگر قرار می‌گیرد» می‌شود، به بیانی دیگر: «هرگاه بخشی از یک متن (متن ۱) در متن دیگری (متن۲) حضور داشته باشد، رابطه میان این دو رابطه بینامتنی محسوب می‌شود». انواع ترامتنیت عبارتند از: بینامتنیت، بیش‌متنیت [۲۰] ، فرامتنیت [۲۱] ، سرمتنیت [۲۲] و پیرامتنیت [۲۳] (نامورمطلق، ۱۳۸۶: ۸۷-۸۴)
در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت: اصطلاح «بینا‌متنیت» برای اشاره به دیگر متون به‌کار می‌رود و «درون‌متنیت»، به روابط درونی که در داخل متن وجود دارند می‌پردازد (چندلر،۲۹۳:۱۳۸۷-۲۹۲).
از این میان، پیرامتنیت که توسط ژنت ارائه شد، رابطه نزدیکی با درون متنیت دارد (Sharrok, ۲۰۱۹: Oxford Classical Dictionary). در پیرامتنیت؛ متن در پوششی از متن واژه‌هایی که آن را به طور مستقیم یا غیرمستقیم دربر گرفته‌اند، قراردارد که پیرامتن نامیده می‌شود. در واقع یک متن مرکزی و کانونی، توسط متن‌های پیرامونی با جهان بیرون و مخاطبان ارتباط برقرار می‌کند. پیرامتن‌ها را به دو گروه درون متن و برون متن تقسیم می‌شود. در نتیجه پیرامتنیت ترکیبی از درون متن و برون متن است. پیرامتن درونی (پیرامتن پیوسته)، مستقیم و بی واسطه با متن اصلی و کانونی مرتبط است (نامورمطلق، ۱۳۸۶: ۹۱-۸۹).
 
شمایل‌نگاری و شمایل‌شناسی
شمایل‌شناسی [۲۴] و شمایل‌نگاری [۲۵] نیز از روش‌های مطالعه هنرهای بصری و  دریافت معنا و محتوای اثر هستند. اگرچه واژه شمایل [۲۶] ، مختص مسیحیت شرقی یا بیزانسی است و مبانی الهیاتی خاص خود را دارد، اما اصطلاح شمایل‌نگاری مختص هنر، مذهب و آیین خاصی نیست و در همه هنرها و بیشتر مذاهب و آیین‌ها از کهن‌ترین ادوار استفاده می‌شود. شمایل‌نگاری شامل وجوه فیگوراتیو ، نیمه فیگوراتیو [۲۸] و انتزاعی [۲۹] هر نوع تصویری می‌شود و نقاشی، مجسمه و خوشنویسی را نیز شامل می‌شود. در واقع شمایل‌نگاری؛ بر توصیف تصویر [۳۰] و شمایل‌شناسی؛ بر تبیین تصویر [۳۱] دلالت دارد. شمایل‌نگاری رسیدن به واقعیت ابژکتیو اثر، آن‌چه در اثر هنری ترسیم شده، مشخص‌ساختن منابع باواسطه و بی‌واسطه اعم از منابع ادبی و تجسمیِ مورد استفاده هنرمند، تحول، سنت­ها و محتوای موضوعات تجسمی در طی سده‌های مختلف را منظور نظردارد (نصری، ۱۳۹۱: ۹-۸).
آرا و نظریات اروین پانوفسکی از چهره‌های برجسته مکتب واربورگ، در این زمینه بسیار حائز اهمیت است. وی در آرای خود شمایل‌نگاری را که به م