خانم منیرالسادات میرجمالی مهرآبادی، دکتر مصطفی شمس الدینی، آقای قنبرعلی محمدی، دکتر احمد گودرزی،
دوره 15، شماره 36 - ( 12-1398 )
چکیده
از دیرباز فرش دستباف استان مرکزی به ویژه برند ساروق با تاریخ چند صد ساله به عنوان یکی از نمادهای هنر و فرهنگ ایرانی شناخته شده و نقشی مهم در اشتغال، صادرات غیرنفتی و معرفی هنر استان داشته است. متأسفانه در دهه اخیر، سهم فرش استان از بازار داخلی و خارجی به شدت تنزل یافته و این هنر- صنعت با سابقه، با دشواریهای بیشماری مواجه گشته است تا جایی که تعداد تولیدکنندگان و فعالان این عرصه به نحو چشمگیری کاهش یافته است. مقاله حاضر به تحلیل کیفی و راهبردی فرش دستباف استان مرکزی، ریشهیابی تنزل جایگاه آن و ارائه راهکارهای مناسب جهت خروج از این رکود میپردازد. در این پژوهش از روش مطالعات کتابخانهای و ابزار مختلفی از جمله تکمیل پرسشنامه و مصاحبه با ذینفعان، کارشناسان، خبرگان و فعالان حوزه هنر- صنعت فرش استان استفاده شده است. سپس با بهرهگیری از تکنیک SWOT (قضفت) به تحلیل کیفی و ارزیابی نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدهای این هنر- صنعت پرداخته و در نهایت راهکارهای رسیدن به اولویتهای مبتنی بر جهتگیریهای توسعه آن در استان ارائه شده است. نتایج به دست آمده از این مطالعه نشاندهنده جایگاه تدافعی فرش استان در بازارهای داخلی و خارجی است و متناسب با این جایگاه راهبردها و سیاستها، تدوین و راهکارهای عملیاتی خروج از رکود فعلی ارائه شده است. اصلیترین راهبردهای تدوین شده، "نیازسنجی، تدوین، اجرا و ارزیابی برنامه آموزشی منظم در مراحل و سطوح مختلف حوزه هنر– صنعت فرش"، "ارتقای کیفیت فرش دستباف در استان از طریق شناسنامهدار کردن فرشهای بافته شده، استانداردسازی، نظارت و ارزیابی" و "بهکارگیری روشهای نوین بازاریابی و برنامهریزی اثربخش جهت معرفی برندهای فرش دستباف به منظور نفوذ در بازارهای جدید و افزایش سهم در بازارهای موجود" میباشند.
نیما سعیدی، محمد مهدی موحدی، فریده حق شناس کاشانی،
دوره 18، شماره 42 - ( 7-1401 )
چکیده
امروزه یکی از مهمترین راهکارهای توسعه توان رقابتی سازمانها، بهرهگیری از استراتژیهای سازمانی درست میباشد. در این راستا، سازمانهایی موفقتر خواهند بود که از طریق تحلیل محیطی، استراتژیهای مناسبی تدوین نموده و بهدرستی پیادهسازی کنند. یکی از صنایع توانمند کشور، صنعت فرش بوده که متاسفانه بهدلیل عدم برخورداری از برنامهریزیهای مناسب، نتوانسته از پتانسیل خود بهره گیرد. بدین منظور در تحقیق حاضر، مدلی برای استراتژیهای صنعت فرش دستبافت با رویکرد دادهبنیاد کلاسیک پرداخته شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 14 نفر از مدیران ارشد فعال در صنعت فرش و در بخش کمی شامل کلیه کارکنان این صنعت به تعداد 425 نفر بودند که 203 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. در ابتدا از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان و طی فرایند کدگذاری، مدل نهایی تحقیق شامل ابعاد هوشمندی رقابتی (دربرگیرنده مؤلفههای مقابله با هوشمندی سیاه و رقیبگرایی)، استراتژیهای بازاریابی (دربرگیرنده مؤلفههای نفوذ در بازارهای جدید، ترویج و بازارگرایی) و انعطافپذیری استراتژیک (دربرگیرنده مؤلفههای انعطافپذیری فعال و انعطافپذیری منفعل) و 23 شاخص به دست آمد. سپس با بهرهگیری از تکنیک تاپسیس فازی، استراتژیهای مورد نظر رتبهبندی شدند که درنهایت، کاهش بهای تمامشده، کپیشدن برند و کپیشدن طرح و نقش فرشهای ایرانی بهترتیب بهعنوان مهمترین استراتژیها شناسایی شدند. ضمن اینکه انعطافپذیری استراتژیک بهعنوان مهمترین بعد این صنعت انتخاب شد. بنابراین به مدیران این صنعت میتوان پیشنهاداتی جهت سازگاری هرچه بیشتر با سلایق و نیازهای مشتریان در بازارهای بینالمللی و مقابله با رقبای جهانی ارائه داد. همچنین بر اساس رتبهبندی، پیشنهاداتی مبتنی بر کاهش هزینههای حملونقل پیشنهاد میشود.